یادداشت روزانه

 

 

سلام به امروز

امروز 1401/3/10 یادداشت روزانه را می نویسم تا حال و احساس این لحظه  من ثبت شود. یادداشت روزانه رد پای تاریخی زندگی من در این ساعت می باشد.

امروز هم شروعی مثل روزهای گذشته داشت، من دیشب ساعت 2:47 بیدار شدم و یک ساعت بیدار بودم. خواب از سرم پریده بود این طور مواقع ویس فایل آموزشی یا کتاب صوتی مثل لالایی مرا به خوابی عمیق می برد گوشی را روشن کردم و ویس فایل آموزش توسعه فردی را گذاشتم. من صبح با بیدار شدن از خواب و وارد شدن به سایتم در حال ثبت یادداشت روزانه خود هستم.

پریشانی خواب دیشب برای نگرانی های مالی بود. به خودم گفتم تو که برای همه خوب نسخه می پیچی پس چرا خودت را درمان نمی کنی؛ مگر نمی گویی ایمان به خدا همه چیز است پس کو ایمان، کی می خواهی از ویترین قلبت آن را بیرون آوری و خرج کنی کی می خواهی خداوند جزء واقعیت زندگی تو باشد. نه توهمات ذهنت. بله خدا باید در متن زندگی من قرار بگیرد تا هر لحظه به آن توکل کنم و دائم با او در گفت و شنود باشم بدون تردید جوابها را خواهیم شنید اگر ایمان واقعی باشد. اگر جوابی نمی شنوم باید به خودم و ایمان خودم شک کنم چون خداوند سالهای سال خداست و گرداننده این چرخ کیهانی است. انسانهای بسیاری همین الان در همین مکان و زمان با توکل به خداوند بیشترین و راحتترین روزی را از خوان گسترده او برداشت می کنند. من باید اشتباهات خودم را در این مسیر پیدا و اصلاح کنم. بدانم تنها مسئول اتفاقات زندگی، خودم هستم. و با انداختن آن به گردن دیگران فقط پیمودن راه درست را سخت تر می کنم. من باید پذیرای اتفاقات زندگی خود باشم تا آنها را حل کنم. 

پس من با توکل به خداوند و کمک و هدایت او پا در مسیر جبران و اصلاح اشتباهات خود می گذارم. امروز درک عمیقتری از دنیای اطرافم داشتم. 

اولین گام برای توکل به خداوند شکر گزاری از داشته ها است. و بزرگترین هدیه  خداوند سلامتی کاملم است، خانه ای که در ان زندگی می کنم و مال خودم هست، فرزندانی پاک، سالم و شاد دارم، این سایت خوب را دارم و امکانات وصل شدن به دنیای بی نظیر وب را دارم، کلی وسایل زیبا و امکانات خوب در خانه دارم، نخلستانی زیبا با درختان جوان که تا دو ماه دیگر ثروت را وارد حسابم می کنند. اگر بخواهم در زندگی خودم ریز شوم حساب آنها از شماره در می آید.خدایا به خاطر همه چیز سپاسگزارم. 

این اولین یادداشت روزانه من در روزهای آخر بهار 1401 و قرن جدید است. امیدوارم فرایند یادداشت روزانه من تداوم داشته باشد.

 

یادداشت روزانه امروز 1401/3/11را ثبت می کنم. 

امروز را با صفحات صبحگاهی شروع کردم؛ هدف امروزم طراحی زیباتر سایت است 28 روز است که روی قالب بیست بیست 2022 کار می کنم تا بدانم تنظیمات ان چطوری کار می کند؟ خب برای من که می خواهم مهارتها را از پایه و خودم یا از اینترنت کشف کنم کمی طول می کشد. ولی یک خاصیت دارد عمیق می فهمم مهارتی را که یاد گرفتم. بهای ان هم زمانی که برای یادگیری گذاشتم، است.میدانم که افراد بسیاری مثل من برای طراحی سایت دلخواه خود ساعتها و روزها  وقت گذاشته اند تا بتوانند درک کنند چگونه شروع کنند اما نکته پر اهمیت موضوع خلاقیتی است که در ذهن ما ساخته می شود یک مسیر کاملن جدید که هر روز هم باید به روز شود و هم زمان با پیشرفت، سایت هم باید پیشرفت کند و اگر به خواهی تنبلی کنی عقب می مانی و برای جبران زمانی نخواهی داشت من هم دوست دارم رد پا و اثری از خودم در این دنیا بگذارم و تجربیات خود را به نسل بعدی هدیه کنم، و این نه رسالت من بلکه رسالت هر انسانی است که به دنیا می آید. و هر کس به طریقی این کار را انجام می دهد. نقاش با کشیدن نقاشی، نجار با ساخت میز و صندلی، بنا با ساخت بنایی، و نویسنده هم با نوشتن 

من هم نوشتن را انتخاب می کنم، عاشقانه خودم را به خاطر انتخابم در آغوش می گیرم. به نام خدای مهربانم شروع می کنم.

امروز1401/3/28 ساعت15:02 است

امروز شنبه اول هفته و اولین مطلبی هست بعد از دنیا آمدن سایتم می نویسم. طراحی ساعت چند ایراد داشت برای حل آنها اول توی گوگل گشتم هیچی نبود خودم توی تنظیمات گشتم چیزی متوجه نشدم. چند دقیقه ای برای رهایی مغزم از درگیری، پستهای اینستای دوستانم را می دیدم پست، تبلیغ طراحی سایت پیچ آقای قائدی را دیدم. گفتم خودش است کسی که دنبالش می گردم پیام بدهم شاید مشکلم حل شود و جواب سوالم داده شود. من پیام دادم.آقای قائدی عالی بدون چشمداشت زمان گذاشت و مشکل من را حل کرد. از خدا برای بودن این آدمهای  خوب در اطرافم سپاسگزاری کردم. می دانم خیلی از آدمهایی که در اطراف ما هستند خیرخواه و مهربان هستند. فقط کافی دقیقتر شویم و از آنها کمک بخواهیم.

 

امروز1401/3/30

 حال امروزم بسیار خوب بود. شب خوب خوابیدم و صبح بی نظیری را شروع کردم. در صفحات صبحگاهی نوشتم می خواهم امروز اخلاق خوب و در احساس خوب  ماندن را تمرین کنم. روز شروع شد و طبق معمول اول صفحات صبحگاهی را نوشتم و با حس عالی لایو استاد کلانتری را دیدم برایم خیلی درس داشت و آموزنده بود. چیزهای زیادی از ایشان یاد گرفتم. ساعت 7:45 کار کردن روی سایت را شروع کردم. یک خاطره نوشتم چند ایراد توی سایت دیدم آنها را برطرف کردم.
 ساعت 11:44از خانه برای گرفتن نان خارج شدم. گفتم میرم دو تا نان می گیرم سریع بر می گردم. ولی نانوایی عجیب شلوغ بود اوضاع آرد خوب نیست قرار است نان گران شود از 2000 تومان به 12000تومان برسد. برای دو تا نان نیم ساعتی باید بایستم گفتم خب یک ساعت بایستم ده تا نان می گیرم و دیگر قرار نیست هر روز بیایم و ساعتها توی صف نانوایی بایستم. احتمالن همه مثل من فکر می کردند و ده تا نان می گرفتند دوتایی هم زیاد بود ولی دفعه های پیش همیشه خلوت بود. یک ساعت و نیم توی صف بودم. ولی بالاخره 10 تا نان گرفتم! بسیاری از افراد شاکی هستند. می گویند: گرانی است و نمی شود چیزی خرید. سالهاست که این حرفها را می زنند. روز به روز بیشتر می خورند و چاق می شوند. از 10 تا 12 نفری که آنجا بودند 8 نفر چاق! خدای من توی صف نانوایی این همه کارشناس درجه یک  اقتصادی داریم که کشف نشده اند! همه  از مملکت داری و چگونگی مهار تورم حرف می زنند. 
عصر هم برای پیاده روی رفتم خیابان. هم ورزش کنم هم تفریح.  و از دیدن مغازه ها لذت ببرم و خیلی تجربه شیرینی بود از کنار مغازه عطاری رد می شدم بوی انواع داروهای گیاهی  پونه و نعنای کوهی، ادویه و زردچوبه به مشامم می رسید. از کنار میوه فروشی رد شدم بوی طالبی، گرمک با شیرین عسل، هلو و قیسی و تازگی دیوانه ام می کرد. از کنار پارچه فروشی رد شدم دنیای طرح و رنگ و گلهای  جورواجور روی پارچه ها زیبای را به رخ می کشیدند.از کنار بقالی رد می شدم بوی انواع آجیل و مواد غذایی مشامم را گرم می کرد. از کنار گلفروشی رد می شدم  بوی رز و مریم با عطر یاس و کلی رزهای رنگارنگ دسته دسته توی سطلهای ویترین گلفروشی بود. وارد پاساژ اطلس سنتر پاساژ فعال شهر شدم چه مغازه های جورواجور با ویترینهای زیبای از انواع پوشاک و لوازم آرایشی تا لوازم کادوی شیشه و بلور همه خیلی ماهرانه و جذاب چیده شده اند تا چشم بیننده را خیره کند. و من از این همه رنگ که الهام بخش کلی ایده ی ناب است لذت می بردم. با کلی ذوق داخل مغازه ها  می شدم از دیدن طرح و رنگ لباسها کیف می کردم. و لمسشان می کردم تا لطافت را درک کنم. اگر این همه طرح رنگ و جنسهای متفاوت نبود حتمن دنیا کسل کننده می شد. خدایا شکرت

امروز 1401/4/8 است

و من بعد از چند روز یادداشت روزانه امروزم را ثبت می کنم. در شروع این کار کمی گیج هستم. درک، از کجا و چگونه شروع کنم  برایم زمانبر است. و بحث دیگر شاید چون تازه کار هستم و دچار کمال گرایی هم شده ام که مطالب بی عیب انتشار دهم. در حالی که می دانم این ممکن نیست من طی تکامل، رشد و پرورش هر روز خودم، می توانم بهتر شوم واین تمرینات بیشتر و بیشتر به بهتر نویسی من کمک می کند. این درمان را می دانم ولی باز درجا می زنم. همین که هر روز کمی بهتر از دیروز هستم و می توانم بیشتر بفهمم و رشد کنم. باید مرا راضی کند و عجله ای برای دانستن همه ی مسیر نداشته باشم. من باید از هر لحظه این مسیر لذت ببرم. و به امید خدا با همین گامهای کوچک و شمرده سلانه سلانه راه می روم و راه و مسیر خودم را پیدا می کنم.

من حرکت کردم خدا هم برکتش را می رساند. و من را به سمت آموزشها و یادگیری بهتر هدایت می کند.

صبح بعد از نوشتن صفات صبحگاهی و دیدن و گوش دادن لایو صبحگاهی استاد کلانتری شروع به نوشتن مقاله ای در مورد استعداد کردم البته چند روزه که مغزم را درگیر کرده است می خواهم در موردش مطلبی بنویسم و انتشار دهم. درک دقیقی از آن  نداشتم.

در شروع  که مطلب و ایده ای را نگاه می کنی به نظر کلی مطلب می دانی. اما وقتی می خواهی چیزی بنویسی قضیه فرق می کند انگار مغزت خشک شده چیزی به ذهنت نمی رسد. نمی دانم این فقط برای من است یا برای همه این گونه است.

خوب اول از همه سراغ گوگل رفتم و سرچ کردم. بعد هم سراغ  کتابخانه محله رفتم. مقالات و کتابها در دو سطح کاملا متفاوت آورده شده بود. اول در سطحی که قابل درک برای همه است. اینکه استعداد چیزی خدادادی است یعنی در بطن و نهاد ما وجود دارد و این برای همه ی ما یکسان است. اما می توان از این دنیا رفت و تلاش مفیدی برای به ثمر رساندن استعداد در خودمان انجام ندهیم. اما با تمرین و کسب مهارت در یک یا چند کار یا شغل می توانیم استعدادمان  را رشد دهیم و از آن بهره بگیریم. و آنگاه انسانی با استعداد شناخته می شویم.

اما گونه دیگر مقالات  در سطحی عمیق و فلسفی  کاملا متفاوت، نشان می دهد. که  در طول تاریخ  انسانهای زیادی برای  درک و فهمیدن کارکرد استعداد در عمق مغز ما از بدو تولد و چگونگی رخ دادن آن در وجود ما، تفکر و تحقیق کرده اند. و هر کدام از نقطه نظر و دیدگاه خود آن را مورد بررسی قرار داده اند و نظریه داده اند. که بعضی نظریه ها همدیگر را هم پوشانی و بعضی نظریه ها نقطه مقابل هم بودند.  

ولی من به این نتیجه رسیدم که یک کلمه یا جمله مثل استعداد برای درک شدن و بررسی آثارش و فهمیدن کار کردش در طول زمان، چه مراحلی را ممکن است طی کند. مسایلی که برای ما کاملا بدیهی و طبیعی شده است چه پیشینه ی سرسختانه ای را برای درک شدن داشته است. از چه افکار مقاومی عبور کرده است. و اینکه هر روز ما با انعطاف فکری و ذهن باز به سمت سادگی و درک آسان تر مفاهیم می رسیم. تا مطالب برای همه به سادگی قابل فهم باشد. و ان شاء الله به زودی مقاله کامل آن را روی سایت می گذارم.

 امروز با خوب خوابیدن و خوب فکر کردن احساس تازگی و شعف درونی می کنم. و الان دارم یادداشت روزانه ی امروز و درکی که از جهان هستی را داشتم به اشتراک می گذارم.

امروز1401/4/14

سلام به امروز سلام به سادگی روز که بدون چشمداشت می بخشد و نورانی شروع می شود. همیشه بهترین خودش را می گذارد و منتظر ابر و باد و مه نیست. 

من هم  امروز دوست داشتم با روشنگری شروع کنم و پیام دنیا به ما عالی است هر وقت که پا در مسیر می گزاری خود راه بگویدت که چون باید کرد.

من چقد برای قوانین درونی که به من احساس آرامش می دهد ارزش و احترام قائل هستم. این نکته ای خیلی مهم است. افرادی که در اطراف ما زندگی می کنند و آنها را دوست  داریم  و با ما در ارتباط هستند. دوست دارند (به خاطر اصل تغییر ناپذیر حب وجود) که تو خدمتکار بی جیر و مواجب آنها باشی و همیشه کار آنها را در اولویت قرار دهی. و توقع دارند هر کاری که از ما می خواهند بدون چون و چرا انجام دهیم. البته این در مورد ما هم صدق می کند.

حمید سر صبح پیام داد که با محمد (برادرم) یک بحث کوچک داشته، اگر او خانه آمد من به دروغ چیزی دیگری به او بگویم و من از این کار متنفرم. این بار خیلی روک و راست به او گفتم تمام آنچه که راست است می گویم بهتر است راهی دیگر به جای دروغگویی پیدا کند. و چقد از اینکه به حمید گفتم نمی تواند از من درخواست نابجا داشته باشد راضی هستم و از لحاظ درونی احساس آرامش دارم.

 افراد نزدیک به تو بعضی اوقات می خواهند از رابطه ای که با تو دارند سواستفاده کنند. این تو هستی باید یادبگیری که چه جوری حرمت وجود و قوانین وجودی که با درونت منافات دارند را رد کنی. این اعتماد به نفس باعث رشد تو می شود. هر چیزی در جای خودش درست است رابطه زن و شوهری، خواهر و برادری و مادرو فرزندی… 

این تو هستی که باید بتوانی مرز این روابط را تعیین کنی وگرنه در زندگی به مشکلات زیادی برخورد می کنی. البته محمد  طرف ظهرآمد و چند دقیقه ای نشست و رفت و هیچ چیز در مورد خودش و حرفی که بین او و حمید رد و بدل شده بود نزد و من هم هیچ چیز نگفتم و پیش خودم گفتم خودشان باید مسائلشان را حل کنند و به من ربطی ندارد. من هیچ دخالتی نمی کنم چرا که نه برادرم  نه حمید درمورد این موضوع با من صلاح و مشورت نکردند پس حق دخالت دادن من را نیز ندارند.

 

امروز شنبه 1401/4/25

برای من روزی که  صبح در سلامتی کامل و با خواب شبانه بیدار شوم یک روز بسیار پر نعمت و ستودنی است. این همه برکت و فراوانی نعمت خداوند باید شکرگزار باشم و لذت ببرم. 

پس بیشتر اوقات چشمانم را که باز می کنم از خداوند سپاسگزاری می کنم. و بعد از نوشتن  صفحات صبحگاهی و شروع روز یک برنامه منظم  دارم تماشا و گوش کردن لایو صبحگاهی استاد کلانتری و شروع نوشتن و تمرکز کردن روی کار البته اگر کار واجب بیرون داشته باشم  آنها را انجام می دهم ولی تمام سعی من این است که برنامه صبح فقط برای هدفم، سایت و انتشار مطلب باشد. و بعد از ظهر کارهای مثل مطالعه یا وقت برای بچه ها، پیادروی و کارهای خانه باشد. از این برنامه بسیار راضی و خشنودم خدایا برای این وقت آزادم بسیار سپاسگزارم. 
امروز صبح بعد زمان دوم نوشتن که ساعت 9 تمام شد چون ماشین بود تصمیم گرفتم بروم دکتر و آزمایش چکاپ را انجام دهم. پس  سریع آماده شدم رفتم خوشبختانه دکتر خلوت بود و آزمایش را برایم نوشت. آزمایشم را هم انجام دادم.
 بعد رفتم قصابی محل که گوشت بخرم آقای محترم بسیار خوشرو و مهربان هستند. گوشت تازه براشون رسیده بود. و آنها را مرتب می کردند من نشستم تا کارشان انجام شود بعد از چند دقیقه ای حرف زدن بحث به کشاورزی و منطقه  اقتصادی شهر رسید البته من از این همه باغ و درختان نخل که در اطرافم هست خیلی خوشحالم و و این حال و هوای شهر را بسیار عالی نگه می دارد و من بسیار دوست دارم. و همیشه شکرگزارم و هیچ نظر کارشناسی ندارم با اینکه از نخلستان پدرم به ما هم باغی رسیده و مشغول آنها هم هستیم.
  یعنی اصلا بلد نیستم در سطح وسیع حرفی بزنم. اما آقای قصاب محله ما کلی حرف کارشناسی شده داشت که کسی تا به حال بهش فکر نکرده بود و برام جالب بود چقد اطلاعات داشت. و همیشه مقصر این مسئولین هستند. جالب اینجاست همه ی آنها انتخاب ما هستند و همه ی این مسئولین یه جوری فامیل این شهر هستند. وسط حرفهایش به این فکر می کردم چرا ما این تخصص و تمرکز و این فکر کردن ها را خرج کاری که مربوط به خودمان است نمی کنیم چرا همین انتقادی که به دیگران داریم را خرج خودمان نمی کنیم که در کار خودمان چطور پیشرفت کنیم؟ هر جا می روم  بقال، نانوا، قصاب، منشی کلینیک، سر دفتردار محضر و …..  نسخه برای همه دارند اما در کار خودشان در حد متوسط هستند. چرا از این علم و دانش در کار خودمان استفاده نمی کنیم و تمرکز کار روی خودمان نیست.
 ولی یک درس بزرگ دیگر گرفتم هر کاری که به مشکل خوردم  راه حلی نداشتم و قابل گفتن به افراد غریبه باشد روی افراد زیادی می توانم حساب کنم. چون گاهن عالی تجزیه و تحلیل می کنند و می توانند راه حلهای بسیار خوبی به من بدهند. ساعت 10:10خانه بود

 

 امروز1401/5/8

سلام به امروز یک روز بی نظیر چرا که من از یک سفر پربار برگشتم.

 تکتم تهران امتحان عملی عکاسی داشت سفر چند روزه کوتاه با هم بودیم.

 یک دنیای جدید، دنیای پر از تحرک پویایی ، دنیای پر از عشق خداوند به زمین، دنیای عشق من به خداوند بود.

  بعضی از مردم  لطف و کرامت خداوند را نمی ببینند. این به من ربطی ندارد من شکرگزارم و مطمئنم مزد شکرگزاریم حال خوب و آرامشی است که دارم. بزرگترین نقطه عطف زندگی من رفاقت با خدا است. و هر لحظه هدایتهایش را به چشم می بینم که مرا به سمت بهترین دستهایش هدایت می کند. وقتی کارها را به خدا می سپاریم بهترین ها اتفاق می افتد.

 من دوست داشتم سفری راحت داشته باشم و شب راحت در قطار بخوابم همین طور بود. دوست داشتیم دوستانمان(که چند روز در ماه تهران هستند. )باشند و خدا را شکر که بودند. دوست داشتم راحت و بدون ترافیک مسیرها را بروم و خدا را شکر راحت بود و هرگز به ترافیک نخوردیم. دوست داشتم تکتم امتحانش را خوب بدهد تقریبن راضی بود. خدا را شکر اتفاقهای  بی نظیر دیگری افتاد که دوست داشتم.

 من اوایل درک درستی از سپردن کارها به خداوند نداشتم.  نقش خودم را این وسط نمی فهمیدم. کارها را به خدا می سپردم و خودم آن دورها به انتظار دستهای خداوند می نشستم! شرایط هرگز باب میلم نبود که گاهی بدتر هم بود! وقتی به این موضوع خوب فکر کردم و روی خودشناسی بیشتر کار کردم موضوع برایم روشن و شفاف شد.

من نقش اصلی زندگی خود هستم. و با آگاهی خداوند و این قوانین منظم و ثابت و همیشگی کائنات می توانم چرخهای حرکتم را روان کنم و بعد از طی تکاملم درخواستهای اجابت شده ام را ببینم.

 خداوند به وسیله قوانینش، روان کننده ی چرخهای حرکت من است. اگر شما حرکتی نکنی روغنی هم به چرخها زده نمی شود. و هر وقت حرکت می کنی چرخها روغن کاری می خواهند. از تو حرکت از خدا برکت.

خداوند از مسیر مستقیم از راه کسانی که نعمت داده در سوره حمد حرف می زند و این دعای است که توسط خداوند به ما آموخته می شود. خدایا تنها تو را می پرستم و  تنها از تو درخواست کمک می کنم. مرا به مسیر و راه مستقیم هدایت کن. راه کسانی که نعمت داده ای. این یعنی ما در حرکت، از خدا نشان هدایت را طلب می کنیم وگرنه وقتی که نشستیم و می گویم خدایا بباران هیچ خبری نیست. ایمان و تقوا اینجا مشخص می شود که من با ایمان به غیب، مشخصه اصلی مومنین است و در آیه 5 سوره بقره به آن اشاره شده است حرکت می کنیم. با ایمان به غیب، یعنی خدایی را نمی بینیم ولی از روی این همه نشانه های او، آن را باور داریم و حرکت می کنیم. نشانه دیگر ایمان به غیب این است که از خداوند درخواست کمک و یاری داریم و هدایت به سمت صراط مستقیم را می خواهیم.

 حالا راه را به ما نشان می دهد؛ راه، راه کسانی است که پیش از ما به نعمت رسیده اند. همان صراط مستقیم، این به قوی تر شدن باور ما کمک می کند که قبل از ما هم کسانی بودند که مسیر مستقیم را کشف کردند و هدایت را از خداوند دریافت کردند. پس من هم از این قانون همیشه می توانم استفاده کنم و سود ببرم.

 

این سفر، سفری بود که من و دخترم حرکت کردیم و خداوند چرخ حرکت ما را روانتر کرد من فهمیدم که تکیه به خداوند و درهای هدایتش راهگشاست.  بخشندگی و مهربانی او همیشگی است فقط کافی که ما حرکت کنیم و هدایت را از بهترین رفیقمان بخواهیم. خدایا شکرت. 

 

روز نوشت1401/8/21 

یک روز عالی دوباره شروع شد. می دانم امروز هم مثل روزهای دیگر است ولی این تکرار از معجزه بودن اون توی ذهنم کم کرده مثل دیدن طلوع و غروب خورشید که با همه ی شگفتی بودنش، چون هر روز تکرار می شود، از معجزه بودنش غافل شدم.

 امروز وقتی پسرم را مدرسه می رساندم به خورشید فکر می کردم اگر یک روز نتابد چی؟! یاد روزهای کسوف وقتی که روی می دهد افتادم.  همه ی حیوانات از ترس نبود خورشید چطور به سر و صدا و تقلا می افتند و باد چطور وزیدن نابهنگامش را شروع می کند و اینها همه با هم صحنه ی وهم انگیزی ایجاد می کند که تو از ترس به خودت می پیچی که آیا کاری  می شود کرد؟ بعد که کمی فکر می کنی نه از دست تو هیچ کاری بر نمی آید

 حتی خورشید در سایه برای چند دقیقه، این همه ترسناک و وحشت انگیزست. چطور اجازه می دهم که اینها برایم عادی شود و هر روز به خاطر همه ی چیزهای شگفت انگیز و معجزات بی نظیری که می بینم شکرگزار نیستم.

 باید بدانم خورشیدی که امروز طلوع کرد خورشید تکراری دیروز نیست خورشید جدیدی است که یک روز از عمر نوریش کم شده و کاملن تازه و به روز است.

همین طور روز من اصلن روز دیروز نیست بلکه یک روز کاملن نوست. و من می توانم کلی کار انجام دهم و شگفتی پس از شگفتی خلق کنم.

 دوست دارم هر روز با هیجان روز تازه نوش جان کنم و آخر روز بگویم آفرین زهره امروز را خوب زیستی آفرین که کلی تازگی به زندگی خودت  اضافه کردی هر چند فکر می کنی که آنها تکرارند اما کاملن متفاوت از روز قبل تو هستند همیشه خوش باش و لذت ببر از این همه شگفتی.