زهره نبی زاده

کاریکلماتور

دفترچه یادداشت

کاریکلماتور

 

سلام دوست عزیز، من می خواهم جملات کوتاه و بلند کاریکلماتور که گاهی اوقات جزء دغدغه مغزم است را با شما به اشتراک بگذارم. 

سکوت کاغذ با نوشتن شکست.

رفتن گاهی همین آمدن است.

خلاقیت از چشمه های ذهن می جوشد.

بهایی که قلم برای تمام شدن می پردازد، نوشتن کلمات است.

گلدان قرمز خون گل را می مکد.

حریف سخن ذهنم وقتی رهاست، نمی شوم.

صداقت زلالی خود را از آب گرفت.

صبر تحمل ناشکیبایی را ندارد

گاهی رفتنها عجیب بوی ماندن می دهد.

کلمات از سر و کول هم بالا می روند تا نوشته شوند.

خاطره ها دلتنگ یاد آوری شدند.

من به پایه های ذهنم هجوم بردم زلزله رخ داد.

تقویم زندگیم، یکی یکی برگهایش را به سال می سپارد.

پیمانه عمر پر می شود اما لبریز نمی شود.

 ماشین زندگی چرخش همیشه می چرخد چه بکام چه ناکام.

دنیا محل گذری است که نمی گذرد. 

یادمان در یاد خاطره ها خواهد ماند.

من و جملات پیوسته توی سر و کله هم می زنیم،تا آنها خسته می شوند من شروع می کنم به نوشتن.

شمع سوخت تا نور چراغ ظهور کرد.

اتوی داغ خورشید، آسمان روز را صاف می کند.

خورشید چتر درخشانش را باز کرد و روز روشن شد.

آسمان یار ماه تنها شد و همه جا را  ستاره باران کرد.

ستاره ها ی عاشق همیشه به سیاره ها چشمک می زنند.

شب، خورشید را زیر چادر سیاهش پنهان کرد، و روز تاریک شد.

جان کلمات روی صفحات تازه شد.

کلمات وقتی مثبت یا منفی هستند باردار هستند.

هر چه باداباد تو قلم بدست گیر

خود کلمات ردیف پشت هم گیر

تو می خندی از این بی مزگی

ولی کلمات می میرند به همین سادگی

می دانی چرا کلمات پشت قلم مردند 

چون تو ترسیدی و کلمات در جا سکته کردند

 

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *