زهره نبی زاده

آیا پرنده ها فقط پرواز می کنند؟

امروز ۲۴ اسفند ماه ۱۴۰۲ ساعت ۲۲:۴۶ است

روز پرنده بود. دیشب نوبت آبداری باغ بود. همراه همسرم رفتم. فضایی آرامش بخش همراه با سکوت. من عاشق آنجا هستم. به خاطر کمبود امکانات و مدرسه ی بچه ها 50 کیلوکتر از آنجا دور هستیم. و مجبور به رفت و آمد هستیم. 

بعد از آبداری که ساعت هفت صبح تموم شد. چرخی توی باغ زدم صدای آرام باد و صدای پرندگان را می شنیدم. غوغا به پا کرده بودند. انگار مسابقه ی آواز دارند. 

صداها با تنوع زیاد با چهچه های مختلف، گوشنواز و روح نواز از هر طرف به گوش می رسید. و من غرق در دنیای پرندگان بودم. آنها دارند با من حرف می زنند! چه می گویند در مورد چه حرف می زنند! یا با خودشان شور و مشورت می کنند و چه زیبا با هم سخن می گویند. 

نواهایشان مرا به عمق خودم می برد. از این تنهایی احساس خوشبختی می کنم. حرفهایشان را ترجمه می کنم. از دید و بازدید هم استقبال می کنند و به همدیگر بابت زنده بودن و کنار هم بودن خوش آمد می گویند. 

من و تو موجودات خوبی هستیم. من از تو خیلی چیزها یاد گرفتم به آرزوی پرواز کردن دست یافتم. از دیدن تو الهام گرفتم من از رویای آزادی تو رویای خودم را ساختم. من هم دوست دارم در پهنای آسمان با باد مسابقه بدهم. و این را وقتی یاد گرفتم که عقاب تان پهنای آسمان را مسخر خودش کرده بود. 

شجاعت

و از او که شجاعت پریدن از بلندترین قله ها را امتحان کرد یاد گرفتم شجاعت پرواز، در اوج گرفتن است. در گشوده بودن بالها تا انتهاست. آسمانها در خدمت پرنده است. چون بالهایش را باور کرده است. و هر روز و هر ساعت به انها مطمئن است. ایمان دارد که آسمان مال اوست. پس در هر لحظه جشن می گیرید و در حال آواز است از خوشحالی چهچه می زند. 

دوست من با این آوازهایت فهمیدم که باید بالهایم را باور کنم . آسمان همان اندازه که مال توست مال من هم هست. می خواهم مثل تو بالهایم را تا انتها باز کنم و اوج بگیرم. دوست دارم تا انتهای آسمان را پراوز کنم و ببینم. و در هر لحظه جشن بگیرم. من و تو هم نوا هستیم. ممنونم بابت این روز قشنگی که برایم ساختی. 

آیا پرنده ها فقط پرواز می کنند؟!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *