زهره نبی زاده

نوشتن یادداشت روزانه 2

نوشتن یادداشت روزانه

امروز 12 بهمن ماه عزیز 1402 است

یک روز درختی، چند روز بود که دلم می خواست باغ بروم. برادرم دیشب زنگ زد گفت: فردا صبح زود، باغ می روم گفتم: گوشیم را روشن می گذارم زنگ بزن من هم می آیم. امروز با اولین زنگ از جا پریدم و گفتم من 5 دقیقه ای آماده می شوم. و با هم رفتیم. 

طبیعت چه زیباست. هر درخت انگار یک مونس است. مثل آینه، قلب من را می بیند. کنارشان ساعت ها می نشینم و سیر نمی شوم. آرامش، سکوت، تنهایی، بدون هیاهو کنارت نفس می کشند با هر نفس تو ، او میلیونها نفس تولید می کند. ریه هایم پر از اکسیژن خالص شد. 

خسته ام این احساسی است که بعد از ترک طبیعت بدست می آورم. برای اینکه آرامشم را ترک کرده ام. برای ترک اکسیژن خالص است. تا روال عادی، حالم گرفته است تا به دنیای قبل برگردم. یا دنیای جدیدی بسازم. 

باغ منشا الهام است. وقتی ساعت ها کنارشان آرام می نشینم و خلوت می کنم منبع  یوگا هستند. برگ ها به افکارم جهت درست را نشان می دهند. با آنها حرف می زنم. می پرسم من باغبان خوبی هستم به موقعه هرستان می کنم. آیا از کودی که به شما داده ام راضی هستید؟ آیا آبی که به شما می دهم سیر می شوید؟

در جواب می شنوم، نتایج را چند ماه دیگر خدمتت عرض می کنیم. 

امسال در راستای گام برداشتن در مسیر درست، به آنها رسیدگی کرده ام خاکشان را زیر و رو کرده ام. لانه های موش های را خراب کرده ام. مسیر آبی جدید با لوله گذاشتم. کود دادم. هرس شان کردم. مادرها را از دست بچه های ریشه خور خلاص کردم. در کنارشان یونجه های تازه کاشتم تا زمین را برایشان خیس نگه دارند. 

باغ بهشت شده است. حالا منتظر برداشت میوه های بهشتی هستم. رطب شیرینم.

درخت ها نفس زمین هستند

شما وقتی آنها را می بینید با آنها حرف می زنید! آیا نظرات شان را می شنوید؟ با آنها چه احساسی را تجربه می کنید؟

خدایا شکرت امروز نوشتن یادداشت روزانه ام مربوط به تجربه ی من با نخلهایم بود. 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *