زهره نبی زاده

نوشتن و شهود 6

نوشتن

  راه دریافت الهامات پذیرفتن هدایت الله است.

 سوالم این است چگونه آماده دریافت هدایت شوم؟

من  هدایت را پذیرفتم برای دریافت الهامات چه ویژگی باید داشته باشم؟ 

همان طور که در مقاله «نوشتن و شهود 4» در مورد اینکه این کتاب برای هدایت متقین است توضیح داده ایم.

در آیه 2 سوره بقره، قران را برای  هدایت متقین معرفی می کند. بعد از آن ویژگی های متقین سخن می گوید.

آیه 3 سوره بقره

الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ

همان كسانى كه به غيب (حقايقى كه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان می‌آورند و نماز را برپا می‌دارند و از نعمت‌هايى كه به آنان روزى داده‌ايم انفاق می‌كنند

در این آیه از خصوصیات متقین پرده برمی دارد تا تکلیف بر ما روشن و واضح شود.

5 ویژگی مهم را برای متقین بیان می کند

در این ایه 3 ویژگی بارز را ذکر می کند

1- کسانی که به غیب ایمان می آورند.

در قران معنی هر کلمه را با کلمات متضادش در همان آیه یا آیات دیگر براحتی می توانیم درک کنیم. و این از شگفتی های قران است که خداوند منظورش را به صورت واضح و روشن بیان می کند تا جای هیچ گونه ابهامی نماند.

کلمه مقابل غیب در قران شهادت است« عالم الغیب و الشهاده»

شهاده یعنی گواه و حاضر شدن، عیان، پیداو آشکار بودن  چیزی که با حواس درک شود.

 پس غیب یعنی نهان، حاضر نیست. چیزی که تحت تاثیر حس و درک آدمی نیست. و این شامل خدای بزرگ و آیاتش نیز می شود که همه از حواس ما غایبند. جهان هستی را اسرار پنهانی است که جزءخداوند کسی از آنها آگاه نیست. حتی پیامبران هم بسیاری از اخبار غیب آگاه نبودند و همان مقدار که خداوند می خواست اطلاع داشتند.

دانستن

لازم نیست ما همه ی اخبار غیب را بدانیم. ما فقط می دانیم اسراری در این جهان وجود دارد که نمی دانیم و برای همین دنبال کشف کردن و دانستن هستیم.

 همین غیب و حب دانستن اخبار غیب  است که نیروی محرکه ما به سمت درک ناشناخته هاست.  هر کس به فراخور تلاش و دانشش سهمی از دانستن اخبار غیب دارد.

این مرزی والا برای خودشناسی است. ما وجودش را حس می کنیم اما نمی بینیم. بیشتر در خودمان عمیق می شویم. همین عمیق شدن ما را با درون خودمان و خلقتمان آشنا می کند. ما را به مرز ایمان به خداوند می برد. و باور می کنیم که این جهان خالقی دارد بی همتا.

  ایمان به خدا، پیامبرانی از گوشه گوشه ی دنیا را در کنار هم جمع می کند که یک صدا یک سخن را می گویند آن هم خداپرستی و یکتا پرستی. و این ایمان مثل آب جاری در دل مومنین راه باز می کند و هر روز پیروان بیشتری پیدا می کند.

حال برای کسانی که می خواهند  خدا را ببینند و شکل و شمائلی برایش تصور کنند. 

حضرت موسی از خداوند خواست که او را ببیند.

آیات 143 سوره ی اعراف

 وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ

 

و هنگامى‌كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم». گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد. ولى به كوه بنگر، اگر [تاب بياورد كه] درجاى خود ثابت بماند، مرا خواهى ديد». امّا هنگامى‌كه پروردگارش بر كوه تجلّى نمود، آن را همسان خاك قرار داد؛ و موسى مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزّهى تو [از اينكه با چشم تو را ببينم]! من به‌سوى تو بازگشتم. و من نخستين مؤمنانم.»

 

و این آیه بصورت واضح می گوید که چرا باید به خدای نادیده و غیب ایمان بیاوریم. برای دیدن خداوند باید از حواس ظاهریمان دست بکشیم و شروع به درک کردن او کنیم.

قدرت اندیشه

او می خواهد برای درکش از قدرت ادراکمان استفاده کنیم و این امکانی و قدرتی نامحدود از کشف خودمان را در اختیارمان قرار می دهد. نیروی نامیرا و بزرگ از خداوند که در وجودمان هست. نیروی اندیشه، تفکر و تعقل.

ما با چشمانمان یک شعاع محدود ی می بینیم و یا با گوشهایمان صداهای محدود با دامنه ی فرکانسی مشخصی را در بعد مشخصی می توانیم بشنویم. با لامسه شئئ دیدنی را لمس می کنیم

اما فضای درکی و قدرت اندیشیدن ما بی نهایت است. برای همین خداوند در بیشتر آیات ما را به تفکر کردن و تعقل کردن می خواند. قوی شدن در این موضوع، قدرت ما را برای باور کردن و درک غیب و خدای نهان  گسترش می دهد.

قدرت درک کردن ما از روح بی نهایتمان می اید آیا روح ما دیدنی است؟

 

2- دومین ویژگی، نماز به پا می دارند.

در قرآن صلی مقابل تولی است تولی یعنی پشت کردن و صلی یا صلات به معنی رویکرد و ارتباط با خداست و شامل هر نوع رویکردی می شود که نماز هم می تواند جزی از آن باشد.

در مورد نماز یهودیان هم همین واژه  بکار برده شده است. 

ایه 83 سوره ی بقره

 وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بني‌اسرائيل لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ أللهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

و [به يادآوريد] زمانى را كه از بنى‌اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد؛ و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان نيكى كنيد؛ و به مردم سخن نيك بگوييد؛ و نماز را برپا داريد؛ و زكات بپردازيد. سپس [با اين كه پيمان بسته‌بوديد] همه‌ي شما ‌ جز عدّه‌ي كمى ‌ سرپيچى كرديد و [از وفاى به پيمان خود] روى‌گردان شديد

 اگر صلاه منظور نمازی که حضرت محمد می خواند بود.  اینجا باید واژه ی دیگری بکار می برد. پس معلوم است که این واژه کاربردی بالاتر از نماز خواندن دارد. یعنی ارتباط برقرار کردن با خداوند است. 

حضرت محمد غیر از نماز های یومیه که هر روز بجا می آوردند. هر سال یک ماه برای مناجات در غار حرا اعتکاف می کردند. یک ماه روز می گرفتند و دائم در حال مناجات با خداوند بودند.

وقتی ما قران می خوانیم به سخنان خداوند گوش می کنیم.

اما زمانی که صلات می کنیم یعنی با خداوند حرف می زنیم و ارتباط برقرار می کنیم. و اگر قرار بود که این نوع حرف زدن کیفیت مشخصی داشته باشد. خدا در قران به آن اشاره می کرد همان طور که برای وضو گفته است.

 يُقيمُونَ الصَّلاةَ  نماز به پا دارید

حالا  در مورد فعل یقیمون

بر پا داشتن یعنی بالا و مهم دانستن و اهمیت ویژه دادن و زمان فعل مضارع است به عملی اشاره دارد که هنوز ادامه دارد و به اتمام نرسیده است یا این‌که به طور مرتب، انجام می‌شود.

و یقیمون الصلاه ترکیبی که در قران با هم اورده شده است. یعنی رابطه ای که باید مهم بدانیم. چطوری؟ با پیوسته و اگاهانه یاد کردن خداوند.

در هر کجا و هر زمان به خداوند رجوع کردن به نوعی متصل کردن خودمان به خداوند و وابسته شدن به خداوند.

3 – از چیزی که خداوند روزیشان کرده انفاق می کند.

این در تایید دو ویژگی قبلی است کسانی که ایمان به غیب دارند و نماز را به پا می دارند راحت می توانند از رزقشان ببخشند؟ چرا چون به خداوند اعتقاد و ایمان دارند. خداوندی که نهان است اما دائم با او در ارتباط هستند.

این جهان و زندگی ما فقط و فقط به خاطر سخاوت و بخشندگی خداوند بوجود امده است و از نشانه های بارز او بخشندگی است.

به نام خداوند بخشنده و مهربان. کتاب قران با بخشندگی او شروع می شود. خداوند در مورد بخشندگی عام و خاص خودش در آیات قران بارها سخن گفته است. خداوندی که بخشنده و آمورزنده است. 

روح خدایی

خداوندی که از روح وسیع خودش در ما دمیده است. می خواهد ما خودمان و روح خدایی، خود را بیاد بیاوریم. ویژگی ها و صفات خدای مان را بیاد بیاوریم.

یکی از آن صفات، بخشندگی است.  بخشیدن به ما کمک می کند تا وسیع شویم. باعث گسترش جهان شویم. و وجود فراوانی نعمتها را باور کنیم.  ما می بخشیم چون خداوند فراوان به ما بخشیده و می بخشد.

و از مهمترین بخششهای خداوند نعمت خلق شدن ماست. همین که هستیم و می توانیم به عنوان انسان روی زمین زندگی کنیم. ببخشش در همه ی ابعاد زندگی ما وجود دارد. وشامل همه چیز می شود.

انواع بخشش

بخشش ما، فقط بخشش مال نیست.  بخشش دارایی های با ارزش که می تواند به دیگران کمک کند. و مشکل کسی را حل کند. هر چیزی که در زندگیمان داریم رزق و روزی است که خداوند از عالم فراوانی بخشیده است از جایی که چیزی ازش کم نمی شود. بی نهایت وجود دارد. پس ما به منبع بی نهایت دسترسی داریم. می توانیم بی نهایت ببخشیم. این گونه روح خدایی ما گسترش پیدا می کند. فقط باید باورش کنیم و ایمان بیاوریم.

وقتی خداوند به ما می بخشد نگاه نمی کند که من کی هستم. مثل باران می بخشد. ظرف برایم تعیین نمی کند این من هستم  ظرف وجودیم را تعیین می کنم  و آن را زیر باران می گذارم. به اندازه ی بزرگی و کوچکی ظرفم روزی را دریافت می کنم.

اگر کمبودی احساس می کنیم برای نبودن این ایمان است چون خداوند برای کسی که بخواهد و ایمان داشته باشد و حرکت کند از بینهایت دستانش می تواند ببخشد. همان طور که به سلمیان نبی، داوود پیامبر، یوسف پیامبروپیامبران و امامان دیگر بخشید. و هر کس دیگری که باور کرد که فراوان وجود دارد. می بخشد.

خدای بی نظیرم می خواهد که من با صفت بخشندگیم آشنا شوم با احساس خوب و انرژی مثبتی که این فضل نصیبم می کند آشنا شوم.

 

سوال بسیار مهم

آیا این من هستم که به دیگران کمک می کنم و باعث نجات آنها می شوم؟

خیر، من آفریده شده ام که فقط به خودم کمک کنم. فقط باعث رشد خودم هستم. فقط می توانم خودم را تغییر دهم.

نجات و کمک به دیگران فقط و فقط کار خداست.

از وقتی که درک کردم این من نیستم که می توانم به دیگران کمکی کنم. به تنها کسی که می توانم کمک کنم خودم هستم. راه سوار شدن به کشتی نوح را پیدا کردم. 

من اگر می بخشم و کمکی به دیگران می کنم در اصل کمک به خودم است.  چون با بخشش وجود من بزرگ می شود و روح خدایی خود را می شناسم. به خودشناسی می رسم. به فضل بی نهایت خداوند دست می یابم. 

کار من نجات خودم است. نه دیگران

من چگونه می توانم نجات بخش دیگران باشم در حالی که خودم در حال غرق شدن در دنیایی هستم، که دریای وسوسه های شیطانی است. همه جا در کمین است تا مرا بفریبد. فریب شیطان مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب مخفی است. و من باید مداوم مواظب حربه هایش باشم. یکی از راه های دفع حربه هایش بخشش و ایمان به فراوانی خداست. که می توانم خودم را از غرق شدن در دریای شیطان نجات دهم.

 وقتی نیازمند دستی برای کمک هستم چگونه می توانم دست کسی را بگیرم؟

من نیازمند هدایت خداوند به مسیر درست هستم. و مداوم باید از او بخواهم که راه را به من نشان دهد تا به گمراهی نروم. حال که خودم نیازمند بخشش خداوند در همه ی ابعاد زندگیم هستم چگونه می توانم چیزی را ببخشم؟ اگر چیز را دارم و می بخشم به لطف و مرحمت اوست. در اصل این بخشش نجات بخش خودم است. مرا از گمراهی به هدایت می برد. 

شیطان از دو مسیر مرا به دره ی عمیق نادانی و گمراهی می اندازد.

 1- وعده ی نجات دهنده می دهد

می گوید آفرین تو چقد کمک کننده هستی تو نجات بخش زندگی دیگرانی این تو هستی که کمک کردی و کسی را نجات داده ای. تو خدایی!  تو بودی که توانستی ببخشی.

 من دچار عجب، فخر وخدایی کردن می شوم. و سر تسلیم از درگاه خداوند بر می دارم، گردن کش می شوم. به خداوند می گویم این من هستم به بندگان تو کمک می کنم. و من از اصل بخشش و صفت خدایی دور می شوم. توقع و کبر و خودپرستی در من رشد می کند. و من را به گمراهی می برد. و هر کار خیری که مرا از اصل ایمان به خدا و خداپرستی دور کند نه تنها خیر نیست بلکه شری است از طرف شیطان.

2- وعده ی فقر می دهد

 می گوید: اگر ببخشی برای خودت کم می ماند. در حالی که بی نهایت داری و خداوند به تو بخشیده است. و توان بخشش را داری.

اما از کمبود می ترسی از اینکه خداوند دیگر به تو ندهد. در دنیاش کم و کاستی وجود دارد. دست بخشنده خداوند را نمی بینی. نمی بخشی چون به خداوند و بخشش او ایمان نداری به حرفهایش در قران باور نداری! گفته از من بخواهید تا به شما بغیر الحساب ببخشم.

اما اگر بخشش را از این منظر  ببینی  که من می بخشم چون خداوند به من  فراوان بخشیده است. من این گونه به خودم کمک می کنم تا درونم به روح خدایش نزدیک می شود. به رسالت نجات خودم کمک می کنم. تا مسافر قطعی کشتی نوح باشم.

دیگر اصلن برایت مهم نیست به کی و چرا می بخشی دیگه برات مهم نیست تمام دنیا بفهمند یا نفهمند. در خفا و آشکارا می بخشی چون می دانی به خودت کمک می کنی.

 حالا دوست داری از پول، ثروت، دانش، زمان، مهربانی و محبت بیشتر داشته باشی تا بتوانی بیشتر ببخشی. چون می دانی این جریان مثل رودخانه ای است که دارد به دریا می ریزد و خیلی زود دوباره ابر می شود و آب شیرین روزی دهنده اش، ظرف زیر باران را پر خواهد کرد.

خداوند در این ایات ساده، صفات لازم برای با ایمان بودن، درستکار بودن و متقین شدن را به ما گوش زدمی کند. دوست داشتن خداوند و مهرش در تک تک آیات روشن و واضح است.

2 ویژگی دیگر در آیه ی بعدی اشاره می کند

آیه ی 4 سوره ی بقره

وَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

و كسانی‌كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو [بر پيامبران پيشين] نازل گرديده ايمان می‌آورند و به سراى ديگر يقين دارند.

4- ایمان به آنچه که بر حضرت محمد و پیامبران پیشین نازل شده است.

خداوند برای پیروانی که نیازمند هدایت بودند پیامبری به نام حضرت محمد می فرستد و حرفهایش را دوباره تکرار و تایید می کند. تا به گوش همه ی جهانیان برسد که اوست خدای جهانیان و تنها خالق و رب جهانیان تا مسیر خداوند از مسیر شیطان بازشناخته شود.

 حضرت محمد و پیامبران پیش از حضرت محمد که وحی را دریافت کرده اند حرفشان یکی است. و  میزان فقط ایمان و تقوایی است که هر کس می تواند به این مسیر داشته باشد و توجه ویژه به مهمترین اصل آن یعنی توحید است.

 این ایمان، میزان برتری این دین یا آن دین نیست همه از نظر خداوند یکی هستند.

این باعث می شود که دعوا بر سر اینکه که کدام بهتر است تمام شود. مهمترین اصل، اصل دعوت پیامبران به یکتاپرسی است.

5- کسانی که به آخرت ایمان دارند

 پیامبران بعد از اصل توحید، اصل ایمان به آخرت باور داشتند.

چرا؟ چون بازگشت همه ی ما به سمت اوست که از جوهر او در وجودمان جریان دارد. مثل رودی هستیم که بدون شک به دریا می ریزد. این مسیری است که طی می کنیم. چه قبول کنیم چه قبول نکنیم اما با قبولش از گمراهی نجات و به مسیر درست هدایت می شویم.

وقتی این اصل را قبول می کنیم. دلیل بودن وجودمان را درک می کنیم. می فهمیم، بیهوده آفریده نشده ایم. هدفی وجود دارد و ماموریت من کشف این هدف است و حرکت در این مسیر است مسیری که به گسترش جهان می انجامد.

من می دانم و در ذات فطرتی خودم قبول دارم که متعلق به خداوند هستم.

درک این ویژگی ها و باور کردن این ایات رسالت من است. این مسیری است که من را به خداوند نزدیک می کند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *