زهره نبی زاده

شهود و نوشتن

نوشتن

قوانین ثابت

خداوند کلمه را آفرید. کار ما فقط درک و آشکارسازی است.

همه چیز قبل از هبوط ما در این جهان حاضر و آماده بوده هست و خواهد بود.

چیز جدیدی بوجود نمی آید خداوند یک بار این جهان را با قوانین ثابت و محکم خلق کرده است.

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِیلاً 

هرگز براى سنت الهى تغییر و تبدیلى نمى یابى، و هرگز براى سنت الهى، دگرگونى نخواهى یافت

این ما هستیم که هر بار چیز جدیدی را کشف می کنیم. این آگاهی های ما است که با هر بار فکر کردن و عمیق شدن در این قوانین چیزی را کشف می کنیم. و همه چیز برای بهبود و پیشرفت ما محیا است و این قدرت را محدودیتی نیست. هر بار کامل و کاملتر می شویم.

خداوند این تکامل را در نهاد من بشر قرار داده است تا زندگی ما در این دوران ما معنای خاصی بگیرد.

ما در پی کشفی هستیم ما دنبال چیزی خارج از وجودمان هستیم تا وجودمان معنا بگیرید. و هر بار به درونمان بیشتر و عمیق تر رجوع می کنیم.

این کنجکاوی این کشف و این یادگیری خودخواسته وجه متمایز کننده ما از بقیه ی جهان هوشمند است.

تجربه خداوند

چون ما تجربه ی خداوند در این جهان هستیم. ما چیزهایی را در بطن وجود خود حس می کنیم که هیچ توجیه منطقی برایشان نداریم. ما شاد می شویم و نمی توانیم اندازه اش را ابراز کنیم ما غمگین می شویم  ما لذت می بریم ما احساسات داریم اما نمی توانیم بگوییم  این احساسات را چگونه درک می کنیم؟!

 چون آنها از تجربه ی خداوند در وجود ما می آیند. این احساساتی است  که نفس روحانی خدا در وجود ما تجربه می کند

چرا خداوند این همه  ما ارزشمند می داند؟

چون واقعن ما موجوداتی با ارزش هستیم.

 چون خداوند این دنیا یا هر دنیای دیگری را داشته، دارد و خواهد داشت او نه زمان دارد نه مکان، بی نهایت و بی نیاز است. همه چیز در خدمت اوست آفریننده و بوجود آوردنده است او یک کل مطلق است.

این کل، موجودی به اسم انسان را با نفس روحانی خودش آفرید. و این وجود با منشاء خدایی بسیار با ارزش است.

 او را بر بقیه موجودات برتری داد که از نگاه خداوند به جهان نگاه کند حال اگر من انسان فکر کنم دارم با چشمان خداوند به جهان نگاه می کنم چگونه نگاه خواهم کرد؟ اگر با گوشهای خداوند بخواهم بشنوم به چه چیز گوش خواهم سپرد ؟ اگر با قلم خدا بخواهم بنویسم چگونه خواهم نوشت؟ 

خلیفه خدا

 من را خلیفه خود بر روی زمین قرار داد. لازمه ی جانشین خدا بودن بر روی زمین  آزادی و اختیار است. این وقتی معنا پیدا می کند که مسیرهای متفاوت وجود داشته باشد یعنی راه و بیراهه ای باشد تا من حق انتخاب داشته باشم. و لازمه ی شناخت راه درست از نادرست هدایت است.

اینجاست که هدایت الله معنا پیدا می کند تا ما هر زمان خواستیم به اصل و به نگاه خداوند برگردیم. و مسیر درست را از مسیر شیطان باز شناسیم.

قلنا اهبطوا منها جمیعاً فاما یاتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم ولا هم یحزنون؛

 یعنی گفتیم همگی از آن فرود آیید!  برای شما همواره هدایتی  از سوی خویش خواهم فرستاد،  پس کسانی که هدایت مرا  پیروی کنند نه ترسی بر آن‌ها است و نه غمگین شوند

و این یعنی مسیر هدایت خداوند نه ترسی دارد نا باعث غمگینی می شود. این خودش هدایت است.

 شیطان است که همیشه در حال ترساندن و غمگین کردن ماست اگر نشود چه؟ اگر تو نابود شوی؟ اگر ناراحت و غمگین شوی چه؟ 

هدایت از ریشه کلمه عربی هدی می آید. که 309 بار در قران تکرار شده است. این همه تکرار برای چه؟ برای هوشیاری برای روشن شدن مسیر برای راه بلدی بودن.

هدایت در قران به معنی راهنمایی نیست، بلکه راه بردن است و به مقصد رساندن است.

این هدایت از چه راه هایی به ما می رسد یکی از این راه ها، شهود و الهام است.

ادامه دارد….

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *