زهره نبی زاده

چگونه اعضا و جوارح ما شهادت می دهند؟

لامسه

چگونه اعضا و جوارح من شهادت می دهند؟

این جمله را وقتی درک کردم که چهل سال از عمرم را زندگی کرده ام.

 این حرف که اعضا و جوارح ما شهادت می دهند، چکارهایی انجام داده ایم برایم عجیب بود. و می گفتم چطوری؟

من الان زبان بدنم را به چشم دیده ام و بقدر اجالت آن را بازگو می کنم.

وقتی اخم وسط ابروها ظاهر می شوند. نشانه ی چیست؟

براحتی هر کسی می تواند تشخیص دهد که از عصبانیت، داد، فریاد و خشم درونی ظاهر شده است

خشم

 این خشم، از کینه، حسد و نفرت می آید پوست من دارد شهادت می دهد

وقتی چهره ی مادر بزرگ یا پدر بزرگ مهربانی را می بینم که می خندد و اوج مهربانی است صورت گلگونش شهات می دهد که با خانواده لذت می برد او با نگاهش با شوق توی چشمانش به من می گوید چه حظی از زندگی برده است. صورت بشاش، صاف و ساده در حین پیری با من حرف می زند و درونش را به من نشان می دهد.

وقتی دستان پینه بسته ی پدرم را می دیدم اما شوق و لذت برداشت محصول را درچهره اش میدیدم  می فهمیدم چقد کارهای سنگین کشاورزی را با عشق و علاقه انجام داده است.

وقتی پاهای لرزان و پادردهای بی امان اطرافیان را می بینم. می دانم خیلی از کارهای که انجام داده است  یا جاهایی که رفته است با رضایت نبوده است، اما نتوانسته نرود. این اوج آن حرص است اوج نارضایتی هاست.

 یا دیده اید وقتی غذای ناسالم و بدی را می خوریم دستگاه گوارش ما چه  واکنش نشان می دهد.

آیا شما هم رفتارهایی را می بینید که اعضا و جوارحتان شهات می دهند؟

آن چیست که در بدنتان ظاهر شده و شما را بفکر برده است؟

من دانستم اگر می خواهم این شاهدتها به نفع من تمام شود و زمان مرگ با اغوش باز به دیدار حق و شهادتها بروم.

اصلاح

باید در این دنیا فقط به اصلاح خودم بپردازم. و فقط روی این کار کنم چطور می توانم خوبتر و برای خودم زندگی بهتری بسازم.

من مدتی محدود فرصت دارم که زندگی مورد دلخواهم را زندگی کنم. خیلی چیزها ارزش زمان گذاشتن من را ندارند. بهتر است روی خودم و چیزهای مورد دلخواهم تمرکز کنم.

 سرم را از زندگی دیگران و رفتارهایشان بیرون بکشم و روی توانایی ها و استعدادهای خودم بگذارم و اصلن کاری به دیگران نداشته باشم.

هر کس هرجورکه دوست دارد می تواند زندگی کند.

حتی فرزند من.

پس تمام تمرکز را روی کار خودم بگذارم و یک متخصص حرفه ای در کارم شوم آن زمان فرزندم هم الگوی مناسبی دارد که الگو بگیرد. نه الگوی درگیر و نا مطمئن.

وقتی من به خود خودم اهمیت می دادم و از سرک کشیدن در زندگی دیگران دست کشیدم توانستم استعدادها و توانایی ها و ارزشهای خودم را  ببینم وبهترشان کنم.

این طوری به مهارتهای بیشتری دست یافتم و در زمینه ی علاقه هایم حرفه ای تر و متخصص تر شدم.

حالا می توانم خیلی راحت از کنار رفتارها و موارد نا دلخواهم بگذرم. و از آنها عبرت بگیرم.

خلوت خودم

وقت بیشتری را با خودم خلوت می کنم  و از تنها بودنم نمی ترسم چون کلی کار دارم که باید انجام دهم باید رفتارهایم و اعضا و جوارحم را بررسی کنم که در چه مسیری حرکت می کنند.

هر چقد روی رفتارم دقیق می شوم خودم را بهتر می شناسم .

 این شناخت از من آدم بهتری می سازد چون دارم رفتارم را اصلاح می کنم.

 همین اصلاح من را یکی از دوستان خوب، خودم تبدیل می کند. حالا عاشقانه خودم را دوست دارم.

این جاست که از خودم یک طلای ناب ساختم، هیچ منتی به خاک ندارد.

و این صلح درونی آن آرزوی خداست برای زندگی در آرامش و خداگونه  بودن من.

و در هر دنیایی تمام اعضا و جوارحم به شادی و رضایت از من یاد می کنند

در سلامت کامل از این دنیا به دنیای معبود می روم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *