زهره نبی زاده

نوشتن حین نوشتن

نویسندگی

امروز دلم نوشتن می خواست نمی توانستم خودم را قانع کنم که چیزی توی سایت ننویسم. دلم انتشار مطلب در سریعترین حالت را می خواست.

نوشتن

نوشتن

برای اینکه مطلبی توی سایت بنویسم روال کارم این است توی ورد بنویسم. بازخوانی کنم. عکس اضافه کنم.

زمان زیادی می گزارم تا مطلب آماده شود. بعد اینجا کپی پست، و در آخر دوباره  بازخوانی و دکمه انتشار را فشار می دهم.

این کار برای مقاله های طولانی شاید روال درست و خوبی باشد اما برای این گونه نوشته ها حوصله سر بر است.

از این به بعد یک راست می آیم اینجا. و هر آنچه که دوست دارم با شما به اشتراک بگزارم، می نویسم؛ بازخوانی و در آخر انتشار می دهم.

دوست دارم کارها را برای خودم آسان کنم. این طور بیشتر می نویسم و لذت می برم.

تازه دوست دارم بدانم چه چیزی شکل خواهد گرفت.

استاد کلانتری عزیز گفت:«نوشتن حین نوشتن شکل می گیرد.» (این مرد دوست داشتنی اثری ماندگار برای فارسی زبان در فضای وب هستند. )

آرامش

الان که می نویسم در آرامش کامل هستم. و از زمانی که در زندگی آرام شدم مسیر زندگی برایم واضح و روشن شده است.

تا زمانی که هول داشتم و کلی استرس و فشاری روحی روانی به خودم می آوردم که کاری انجام دهم. هیچ اتفاقی در زندگی من خوب پیش  نمی رفت. در حالی که از نظر فیزیکی داشتم خودم را خفه می کردم. اما نه آن درامد دلخواه را داشتم نه کارم جلو می رفت.

وقتی  متوجه شدم راهم درست نیست. شروع به دیدن خودم کردم. اشتباهاتم را پذیرفتم و حلشان کردم.

خودم را در آغوش زندگی رها کردم. تا خود مسیر بگوید و روشن کند، کدامین راه را بروم. وقتی که به آرامش رسیدم هول و ولایی نداشتم که زودِ زود به همه چیز برسم. همه چیز بصورت اعجاب انگیزی درست شد در حالی که دیگر هیچ فشار فیزیکی را تحمل نمی کنم.

و این آرامش را مدیون استادان توسعه فردی که در این مسیر همت می کنند. و خودم به خاطر گوش کردن به فرامین و بکار بستن توصیه ها، و صد البته ایمان و باوری که از خدای خودم گرفتم.

خدا

وقتی نام خدا را بر سر زبانم می رانم احساسم صد برابر با قبل فرق کرده دیگه فقط معبودی نیست که باید بپرستم .

بلکه همه چیزم هست رفیقم، شفیقم، مادرم، پدرم همه چیزم. و همه چیز، یعنی دلدادگی.

و این آرامش را مدیون دیدن خدا در زندگیم، و قوی شدن باور وجود خداوند در وجود خودم می دانم.

خواستم یکبار دیگر به خودم بگویم این آرامش از نوشتن شروع شد از این که خودم را باور کردم و شروع کردم به نظرم مهمترین چیز رسیدن به خودمان است.

این حرفها هر گز قدیمی یا کهنه نمی شوند چون اصل زندگی هستند. همانطور که خدا هرگز قدیمی نمی شود.

ما یک وجود خدایی هستیم ما نمودی از پروردگار بزرگمان روی زمین هستیم. قدرتی به ما بخشیده شده که انتهایی برای ان نیست به شرط آرامش داشتن، خود این باعث شروع می شود.

وقتی به آیات قران نگاه می کنم و می خوانم. که چگونه مسیر و راه برای مادر موسی ظاهر شد اولین چیز دعوت خدا، برای آرامش داشتن و سپردن فرزندش به آب،که او به آرامش رسید و قبول کرد.این کار را انجام دهد. چطور باعث که بدون هیچ کار فیزیکی سختی فرزندش را در بدترین شرایط، معجزه وار به بهترین شرایط منتقل کند.

از این معجزات هر روز و هر لحظه برای ما اتفاق می افتد اما چون توجه ما به خدا نیست یا آرامش نداریم هرگز آنها را نمی بینیم.

و به محض آرام شدن همه چیز مثل روز روشن می شود.

خوبی این موضوع این است که آرامش داشتن چیزی نیست که تو بتوانی خودت را گول بزنی. کاملن درونی و همراه با نمود بیرونی است یعنی همه ی ابعاد تو را فرا می گیرد هر زمان که به این مرحله رسیدی فقط کافی است تو گام برداری هر گام یک نقطه ی طلایی در زندگی است که مرحله به مرحله تو را به خواسته ها و آرزوهایت نزدیک می کند.

نوشتن این مطلب با بازخوانی و انتشارش یک ساعت و نیم از من وقت گرفت و این برای شروع خوب است و هر روز بهتر خواهم شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *