ترجمه لبخند خدا، زیستن در امروز است

دختری که در روستا به دنیا می آید و هر روز شاهد سخاوت آسمان و زمین در حق خودش، خانواده و روستایش است. همه دنیا را به همان اندازه بخشنده می بیند.

افتخار می کنم در بین گندمها، نخلهای سر به فلک کشیده، آسمان آبی و گرمای خورشید رشد کردم و بالیدم. روزها در در دشتها دویدم و شبها بر بالای پشت بام ستاره ها را از آسمان چیدم تا خواب بر پلکهایم فرود آید. روزگار بس خوشی برایم بود. خدایا شکرت. چیزهایی زیادی کم بود. اما من فقط بازی کردن و شاد بودن را می فهمیدم. مثلن برق نداشتیم و کلی خاطره و داستان قشنگ برایم به وجود آمده است. داستانهای آن را در قسمت خاطره ها می گذارم. داستانهای با مزه که با خواهرها و برادرهایم  داشتیم. من و بیست  فرد دیگر در یک باغ بزرگ در دو خانه سوا  خانه ما و  آنها(زن بابام اینا) زندگی کردیم. همه ما یک زمان کوتاه در این دنیا هستیم. و فرصت خاطره ساختن را داریم.

چرا خاطره ها را شیرین نکنیم؟ آیا باید خاطرات گذشته را در ذهن قاب گرفت و افسوس خورد؟نه، هرگز، من خودم را در دالان ای کاش خاطرات نمی اندازم. چرا که هر روز، روزی نو و شروع دوباره است هدیه گرانبها از طرف معبودم. پس سعی می کنم در امروز زندگی کنم. با نوشتن و روایت خاطراتم آنها را سند زنده ای می کنم برای خودم و همه دوستانی که از خواندن خاطرات و داستانها لذت می برند. همین کار خاطرات جدیدی را با دوستان جدید رقم می زند. ورود شما را به داستانها و خاطراتم خوش آمد میگویم.

این ارتباطات زنده هر روز باعث شگفتی این جهان می شوند. دیگر چند نفر در یک روستای دور نیستیم. ما می توانیم با تکنولوژی، انسانهای بسیار در گوشه گوشه جهان باشیم و دستهای هم را در یک قاب کوچک بفشاریم. من زهره نبی زاده عاشق نویسندگی،خلاقیت، مسافرت و طبیعت هستم و هر روز از ملاقات شما در اینجا خوشبختم.

عکس
کودکی و شادی
در همه عمر شاد باشیم و هر روز کودکی کنیم و در لحظه حال زندگی کنیم این یکی از راه های سپاسگزاری از خداست.
نوزاد
 در این قسمت از وبسایت شخصیم  داستان خاطراتی  از کودکی خود که شنیده یا به یاد دارم را می نویسم. امیدوارم همان قدر که برای من شیرین گذشته،  برای شما هم خواندنش شیرین باشد.
نوشتن شب رختخواب
آیا کسی هست در شب، سکوت و آرامش نداشته باشد؛ و کابوس شبانه آرامش رویا را از او گرفته باشد؟ دنبال راه حل و درمان سریع هستی پس با من همراه شو شاید راه حل همین باشد.
نوشتن
نوشتن یعنی رها شدن ذهن بدون مرز، روی کاغذ یا صفحه ورد. این تنها راه آزاد شدن از دست افکاری است که لحظه ای ما را  رها نمی کند. ما باید آنچه را که در لحظه از ذهنمان می گذرد، بنویسیم.حالا چه اتفاقی می افتد؟ بهتر است در این مورد بیشتر بدانیم
دفتر خاطرات
یادداشت روزانه : نوشته ای است که بخشی از زندگی و احساس من در همان لحظه را به تصویر می کشد، یک خاطره داغ و برشی از آن لحظه زندگی من است.
دفترچه یادداشت
کاریکلماتور(کاریکاتور و کلمات) اسمی است که پرویز شاپور در سال 1347بر نوشته های خود که در نشریه خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می شد گذاشت. کاریکلماتی که به ذهنم می رسد را اینجا می نویسم.
آرشیو