زهره نبی زاده

درباره ما

سلام به امروز شروع یک روز خوبزهره نبی زاده

درباره ما نه، در باره ی من، اول یک من وجود داشت. آن من همیشه دوست داشت. کارهای درست و مفید انجام دهد. بعد از ازدواج و بچه آوردن چند سالی رفت ادامه تحصیل داد.

 

کاری به او پیشنهاد شد. البته در حوزه کارمندی بود. بعد از زمان کوتاهی آن کار را رها کرد. دانست آن کار با روحیه او جور نیست.

 

حالا باید چکار کند؟ هیچی دنبال کسب و کاری بگردد که با روحیات جناب من سازگار باشد. اول به توسعه کار خانوادگی شان، کشاورزی پرداخت. به این کار علاقه  چندانی نداشت. سختی کار هم برایش غیر قابل تحمل بود. و در نیمه ی راه نه، اول راه رهایش کرد.

 

بعد به این فکر کرد چکار کنم! دنبال یک شبه پولدار شدن بود که در دام  شبکه های  تبلیغاتی این موضوع افتاد. در دام آنها می افتی انگار مگسی در دام عنکبوت گرفتار شده ای. خیلی منطقی و قانونی توجیه می شوی این بهترین راهی است که می روی! و چرا تا حالا به خواستهای دور و درازم نرسیدم. مقدار پولی که پس انداز داشت گذاشت وسط. خب چی شد؟ بعد از چند شب پولدار شد؟! نه دیگه هیچی توی حسابش پول نبود. همین قد شیک و مجلسی بی پول شد.

 

 فهمید انجام هر کار پرسه و زمان لازم دارد تا به سرانجام برسد و تو باید سالها تلاش کنی علاقه، خلاقیت و نبوغ داشته باشی. انگیزه قوی داشته باشی که سختی راه را  برایت هموار کند.  این یعنی مسیر درست، حالا این مسیر برای هر منی می تواند کوتاه یا بلند باشد. و به واسطه  پشتکار، مهارت شخص، آموزشهایی که می بیند و باورهایی که دارد نتایج گوناگونی را رقم می زند.این اصل هرگز تغییر نمی کند.

 

این من به نتیجه شگفت انگیزی رسید؛ هیچ مسیر میانبری وجود ندارد. باید در این زمینه خیلی آموزش و مهارت یاد بگیرید. و هر چقدر روی خودش، دیدگاه، باور، عمل کردن، حرکت کردن، چگونگی ادامه دادن و انگیزه داشتن در این مسیر هزینه کند؛ هزینه ی گرانی نیست.  این چیزی بود که یاد گرفت.

 

 از همه این اصول مهمتر ایمان به خداوند، باور به توحید و هدایتهایش باعث شد روز به روز به اجابت درخواستهایش نزدیکتر شود. و با عمل صالح که همان استمرار در مسیر درست هدفهایش است کم کم نتایج بوجود آمدند.

 

هر روز در مورد علایقش، خاطراتش و خواستهایش می نوشت. نوشتن جزئی از زندگی او شده بود. یک روز در حین نوشتن  از بچه های خود پرسید: بچه ها به نظر شما من در چه کاری مهارت و علاقه دارم ؟
هر دو آنها با صدای بلند گفتن : “نویسندگی “چیزی که تا آن زمان همیشه انجامش داده بود ولی هرگز به عنوان شغل به آن فکر نکرده بود.

 

بعد از چند شب در عالم خواب ندایی او را  ساعت 3:20 بیدار کرد. زهره بیدار شو و بنویس. بدون سرپیچی از دستورش بلند شد شروع به نوشتن کرد. در مورد خداوند و سپاسگزاری از او بر صفحه ذهنش قلم جاری می شد. شاید ده صفحه ای شد. و روز بعد دوباره، همین طور جملات سپاسگزاری و خدا دوستی جاری می شد حال روحانی خاصی داشت. بسیار از این تجربه لذت برد. حدود پنجاه شصت صفحه ای در یک ماه نوشت.

 

تصمیم جدی برای شروع نویسندگی گرفت. برای افزایش مهارت نویسندگی از دوره های نویسندگی خلاق و تولید محتوا استاد شاهین کلانتری استفاده کرد. چیزهای جدید یاد گرفت. بعد از شش ماه فهمید این مسیر من هست، مسیری که دوست داشت همیشه آن را ادامه دهد.

 

با راهنمایی های استاد عزیز و مهارتی که از طریق چند دوره یاد گرفت. سایت شخصی خود را راه اندازی کرد. و در این مسیر مهارت طراحی سایت را یاد گرفت و هر روز بیشتر و بیشتر به طراحی علاقمند می شد.  نویسندگی با طراحی سایت جز اولویتهای او شد. چرا؟ چون پیوستگی دائمی این دو را با هم، هر روز بیشتر حس می کرد.  شروع به یادگیری قدم به قدم و افزایش مهارتهایی که در این زمینه باید یاد می گرفت، کرد.

 

و این من به ما تبدیل شد و اینجا با شما دوستان عزیز آشنا می شوم.

 

 من اینجا به مسیر درست هدایت شدم. یاد گرفتم نویسندگی و قدرت توسعه فرهنگی  و ادبی در هر جامعه ای خط مقدم رشد و پیشرفت است. این شاخص، میزان موفقیت جامعه را در همه زمینه ها تضمین می کند.

 

و می دانم برای نویسنده شدن باید مهارتهایم در زمینه های مختلف را افزایش دهم.

 

 پس هر کس که در زمینه نویسندگی علاقه ای دارد. باید این رسالت مهم را به دوش بکشد و در اعتلای آن کوشا باشد و باعث رشد خود و افراد جامعه خود در زمینه های مختلف باشد. اگر شما این جا با من هستید می توانید یکی از آن افراد موثر و تاثیرگذار آینده باشی و به تو خوش آمد میگویم و از خداوند به خاطر این هدایت سپاسگزارم و امیدوارم جمع ما همیشه پایدار باشد.
زهره نبی زاده  آخرین ماه بهار1401